خاطرات ایرنادا


خاطرات ایران _کانادا از زبان مرجان جون

مصاحبه کبک 2

شیفتگی نیروی عظیمی است که می تواند در پیروزی نهایی یاری مان کند.

درحین گفتمان صمیمانه با مادام سله مان درآسانسوربه طبقه چهارم رسیدیم،اتاق مصاحبه درابتدای راه رویی در سمت چپ قرار گرفته بود.وارد اتاق شدیم در وسط اتاق یک میز 4 نفره قرارگرفته بود و همه چیز دراتاق به رنگ طلایی و روشن بود.به اتاق کناری رفتیم .اتاق نسبتا کوچکی بود که در انتهای آن میزی اداری در زیر پنجره ای بزرگ قرارداشت .مادام سله مان پشت میزش نشست و مودبانه از من هم درخواست کرد که روی صندلی کنار میزروبروش بشینم .شروع به صحبت کرد وگفت که می خوام یکسری سوالات راجع به خودت، تاریخ ،جغرافیا ودلایل مهاجرت به کبک ازت بپرسم .وگفت: آماده هستی؟ منهم در کمال اعتماد بنفس گفتم: بله .

اولین چیزی که ازم خواست، پاسپورتم بود .بعدش اسمم رو پرسید و گفت معنی اسمت چیه مرجان ؟منم که لغت فرانسوی معادل اسمم که CORAIL ‌ هست را فراموش کرد بودم بدون درنگ  گفتم که مرجان یک نوع گل .اونهم کلی ذوق کرد و گفت چه اسم قشنگی داری !!! از من می شنوید حتما معنی فرانسه اسمتون را برای روز مصاحبه به خاطر بسپارید.

سوال بعدی راجع به وضعیت تاهل بود. پرسید: متاهلی یا مجرد گفتم: "مجرد "گفت امیدوارم توی کبک با یه پسر خوب آشنا بشی و بازم کلی ذوق کردو خندید.

بعد هم در مورد خانوادم ،شغلم ،سمت و درآمدم واینکه چرا میخوام برم کبک چندتا سوال کردو منهم همه رو کامل جواب دادم .هرسوال و جوابی که ردوبدل می شد.اون یه چیزایی توی کامپیوترش ثبت می کرد .

آخرین سوال هم این بود :فرض کن که من یک کارفرما هستم و می خوام از میون چندتا کاندیدا یک نفر را انتخاب کنم .منو توجیه کن که تو رو اتنخاب کنم. منهم بسیار از خودم تعریف کردم گفتم که من با مسئولیت، صادق ،منظم،توانمندو از همه مهمتر خلاق هستم .و به همین دلیل شما بایستی مرا استخدام کنید مادام سله مان خندید و گفت   " BIEN VENUE AU QUEBEC MARJAN ََ"خیلی حس قشنگیه امیدوارم شما هم این حس رو تجربه کنید.بعد هم فرم های قبولی کبک رو امضاء کرد و راهنمای زندگی درکبک را هم بهم داد ویک جمله بسیار قشنگ بهم گفت" کلید موفقیت اینه که قبل از اومدن به کانادا برای آیندت برنامه ریزی کنی "

مصاحبه در حدود 35_40 دقیقه طول کشید مادام سله مان هم، آفیسر بسیار مهربان و مودبی بود بخاطر رفتار بسیار خوبش من درطی مصاحبه کوچکترین استرسی نداشتم ودر واقع مصاحبه به یه گپ دوستانه تبدیل شده بود.درآخر هم ازش تشکر کردم اونهم برام آرزوی موفقیت کرد وبهم گفت "VOUS AVEZ UNE BELLE PERSONALITE"  .این بار حس قشنگتری داشتم از اینکه خانم آفیسر ازم تعریف کرد وباکمال میل اومدنم رو به کانادا خوش آمدگفت .بازهم تشکر کردم وگفتم امیدوارم که یکبار دیگه و اینبار درکبک شما رو ببینم .باهم دست داد و گفت  A BIENTOT .من هم خداحافظی کردم و از اتاق اومدم بیرون وبا آسانسور رفتم پایین پیشه مامان .از چهره ذوق زدم، مامان فهمید که همه چی خوب پیشرفته .روز خیلی خوبی بود....................

 

 

 

   + مرجان - ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸