خاطرات ایرنادا


خاطرات ایران _کانادا از زبان مرجان جون

روان شناسی خوشبختی در کانادا

این بحث و جدل هایی که بر سر مهاجرت به کانادا و احساس رضایت یا عدم رضایت بعد از مهاجرت، پیش اومده من را هم به اینجا کشوند که در باب خوشبختی در کانادا مطلب بنویسسم :

والا هنوز این فرصت دست نداده که بریم ببینیم که میشه احساس خوشبختی کرد اونجا و یا نه .پس از تجربیات آشنایانی که اونجا زندگی می کنم کمک می گیرم .

زن دایی جان  ،٢ سال پیش با دایی جان ازدواج کردن و از آنجا که دایی جان ساکن کانادا بودند ایشون هم باید به کانادا نقل مکان می کردن .طی اعترافاتی که زن دایی جان کردن .ایشون هیچ وقت به زندگی کردن در خارج ا زکشور فکر نمی کردن.اما بعد از ازدواج ،اجبارا به کانادا عزیمت کردن و امسال(٢ماهه پیش ) که اومدند کلی مورد سوال قرار گرفتند که کانادا خوبه یا نه ؟

خوب زن دایی جان من خیلی با اراده و پشتکاره و من همیشه تحسینش می کنم .بعد از یک ترمی که در کلاس های رایگان زبان که برای مهاجرا میذارن شرکت کرده  و از کیفیت این کلاس ها ناراضی بود .توی کالج بران ثبت نام می کنه و ۶ ماه زبان می خونه و الا ن هم چند واحد درسی گرفته که مدرک پرستاریش و تطبیق بده  وامتحان بورد بده و بره سر کار .خیلی لاغر شده بود .می گفت صبح تا عصر میره کلاس و بعد از کلاس هم درس میخونه .کلا راضی بود می گفت یکساله اولش سخته تا بیای  به دوری از خانواده و به سیستم اونجا عادت کنی .ولی در کل با شعف و خشنودی از اونجا یاد می کرد و از همه بخاطر این خوشحال تر بود که به زودی یعنی در کمتر از یکسال آینده می ره سر کار .

می گفت اینجا ماهی سیصد هزارتومان میگرفته با اون همه شیفت شب کاری و سختی هایی که کارکردن در بیمارستان داشته .تازه در یکی از بهترین بیمارستان ها و با ۶سال سابقه کاری . حالا در کانادا بعد استخدام حقوق خیلی بالاتر منطبق با مخارج میگیره علاوه براون خانوادش هم تحت بیمه درمانی زن دایی جان  قرار می گیرن به عنوان مثال دندان پزشکی که اونجا بسیار پر هزینه هست برای ایشون و خانواده رایگان میشه .می گفت اگه اونجا یعنی در کانادا هم تبعیضی باشه بهرحال می گیم ما کانادایی نیستیم ولی در وطن خودمون چرا این همه تبعیض هست .دوستش با مدرک پرستاری از یک دانشگاه توی یک کلینیک چشم پزشکی کار می کرده و اون ماهی هفتصد می گرفته و دوست دیگش با همون مدرک و سابقه در بیمارستان دولتی ماهی یک میلیون و دویست !خوب خودتون نتیجه گیری کنید.(البته ایشون زنگی مرفهی هم اینجا داشته چون خونه مامان بابا زندگی می کرده.)

می گفت زمستون سردی داره ولی چون توی کاندوییی که زندگی میکنن تونل داره تا ایستگاه مترو ،اذیت نشده .از محله ای هم که زندگی می کردن خیلی تعریف کرد گفت خیلی شلوغ و پر رفت و امده و......

این نمونه یک انسان راضی از مهاجرت .

دایی جان می گفت که اول(١٠ سال پیش) که وارد کانادا شده کمی شوک شده .بهرحال ٣١  سالش بوده و ٣١ سال با فرهنگ ایرانی زندگی کرده بود هرچند خاله جان و دایی جان دیگه هم بودن و ازش حمایت کردن ولی گویا این شوک بش اثر کرده . وهنوز هم یادشه چون اخرین باری که باش حرف زدم می گفت  که فکر نکن خیلی آسونه اومدن .بهرحال چه آسون چه سخت راه رفتنی رو باید رفت .ولی در کل راضیه .

خاله جان هم که خیل راضیه .همونجا درس خونده و سرکار می ره و ندیدم بدی بگه .البته بعد ٢٠ سال شاید نباید هم شکایتی داشته باشه.

خوب بریم سر یکی از دوستان دیگه که ادمونتون دکترا می خونه ،می گفت آدم یا نباید بیاد کانادا یا اگه اومد با همه خوبی و بدی که داره دیگه نمیتونه دل بکنه وبرگرده.و وقتی هم که اومده بود ایران با اینکه تازه ٢ساله کانادا ست از همه چی در ایران تعجب می کرد.فکر کنم همه یادشون میره قبلا در همین شرایط تو ایران زندگی می کردن.

یه دوست دیگه که تازه ٣ ماهه رفته مونترال وداره فوق میخونه میگفت: از این جا برای خودت یک رویای ایده ال نساز .اینجا هم یکسری معایب و بی نظمی هایی داره .باید صبر کرد و دید بعد چی میگه ایشون.

بهرحال نباید منکر این شد که مهاجرت تصمیم و تحول بزرگیه. با همه سختی هاش ،فکر می کنم اگه برنامه ریزی داشته باشیم و آگاهانه و با شناخت از اونجا این کار و انجام بدیم موفق می شیم و احساس خوشبختی می کنیم .پس یادمون نره که برنامه ریزی کنیم و اهداف بلند مدت و کوتاه مدت مون را مشخص کنیم.

این را هم بگم که ممکنه همه در یک شرایط یکسان احساس خوشبختی نکنن ولی در کل فاکتورهایی که درایجاد احساس خوشبختی موثر هستند عبارتند از :

احساس امنیت اجتماعی و اقتصادی ،نرخ پایین بیکاری ،سیستم اموزش عالی ،سیستم بهداشت عالی ،مناظر زیبای محل زندگی ،زندگی در کنار خانواده و دوستان ،احساس مفید بودن کردن ،داشتن کار مناسب و......................و مهمتر از همه برخورداری از اولیه ترین حقوق شهروندی یعنی آزادی در انتخاب مدل زندگی، پوشش و ..

با آرزوی خوشبختی برای همه مهاجر های عزیز!

گنج بی مار و گل بی‌ خار نیست شادی بی‌غم در این بازار نیست

   + مرجان - ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸